شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

326

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

غنيمتى چون خوبى زندگانى نيست . 37 ، 59 - اى پسر من ، تعليم كن جاهل را از آنچه ياد گرفته‌اى ، از علم عالم « 107 » خود را روشن گردان ، با سفها صحبت مورز كه مثل ايشان مىشوى ، و در خانهء كه يك روز در آن زنده دو روز ديگر مىميرى « 108 » آرام مگير . 37 ، 60 - اى پسر من ، مجالست كن با علما ، و به دو زانوى ادب پيش ايشان بنشين ، به درستى كه خداى تعالى دلها « 109 » را به ذكر حكمت زنده مىدارد ، همچنانكه زنده مىدارد زمين را به آب باران . 37 ، 61 - حسن نقل مىكند كه لقمان در رملهء شام خانه‌اى ساخت و آن روز رمله معمور نبود ، و در آن خانه مىبود تا به كبر سن رسيد ، و به جوار رحمت ايزدى پيوست . 37 ، 62 - ابراهيم ادهم مىگويد كه به من رسيد كه قبر لقمان ميان مسجد رمله و ميان جائى كه آن روز بازار بوده است [ بود ] . و در آن موضع قبر هفتاد پيغمبر بود ، كه بعد از لقمان رحلت نموده بودند كه بنى اسرائيل ايشان را اخراج كرده بودند به طرف رمله و در آنجا همه از گرسنگى فوت شدند و قبرهاى ايشان ميان مسجد رمله و ميان بازار است . 37 ، 63 - حسن مىگويد كه خانهء لقمان به قدر خواب جاى او بود و پسر او پيش او مىنشست . چون نزديك به فوت شد لقمان گريست . پسر گفت : اى پدر من ، چه چيز ترا به گريه در مىآورد [ 88 - ب ] ترس از مرگ يا حرص بر دنيا ؟ گفت : هيچ يك ازين‌ها نيست ، گريه مىكنم بر راه دورى و بيشهء درهمى و عقبهء بلندى كه در پيش دارم و توشهء كمى و بار گرانى ، و نمىدانم كه اين بار گران را از دوش خواهم انداخت

--> ( 107 ) - نسخه‌ها : علم عامل . ( 108 ) - د : ديگرى مىروى . ( 109 ) - د : خداى دلها را .